نظریه موفقیت

چرا با وجود هزاران نظریه موفقیت تعداد کمی از آدم ها واقعا موفق می شوند

شاید برایتان سوال شود چرا با وجود هزاران نظریه موفقیت موجود، فقط افراد کمی می توانند موفق شوند و این در صورتی است که در تئوری باید تمام افراد بشر موفق باشند.

خب دو دلیل اصلی وجود دارد که با وجود هزاران نظریه و روش های موفقیت، فقط تعدادی معدود از افراد می توانند موفق شوند.

  1. تعریف موفقیت
  2. عمل کردن

تقریبا به جرات می توان گفت به تعداد افراد کره زمین، تعریف موفقیت وجود دارد یکی موفقیت را رسیدن به ثروت می داند، شخص دیگری موفقیت را کسب مدال ورزشی می داند، شخص دیگری موفقیت را رسیدن به معشوقه اش می داند و…. تقریبا هر نظریه ای از دید یک نفر بیان شده که روی موضوع خاصی متمرکز بوده است.

اگر یک سر به کتاب فروشی ها بزنید متوجه می شوید بیشترین کتاب هایی که خریداری می شوند، کتاب های موفقیت است اما با این وجود زمانی که در خیابان راه می روید شاید به ندرت فرد موفقی را مشاهده کنید، دلیل چیست؟ پاسخ ساده است مردم روش ها و نظریه های موفقیت را می دانند اما به آن ها هیچ گاه عمل نمی کنند.

جملات انگیزشی

نظریه ها و تئوری های موفقیت نسبی هستند :

باید قبول کنیم هر نظریه ای که انسان می دهد احتمال نقص در آن وجود دارد و وحی مطلق نیستند. اکثر این نظریه های به سبب تجربه بدست آمده اند یعنی شخصی مسیری را رفته است و توانسته در آن مسیر موفق شود و تجربه اش را در قالب یک کتاب عنوان می کند. در ابتدا باید بدانیم این نظریه ها تجربه هستند.

یک قانون دیگری نیز وجود دارد که می گوید ما هر کاری که امروز می کنیم یک نتیجه مشخص در آینده دارد و هر جایی که امروز هستیم بخاطر کارهایی است که در گذشته انجام داده ایم پس اگر می خواهیم فرد موفقی باشیم در هر زمینه ای که واقعا دوست داریم باید همان کارهایی را انجام دهیم که افراد موفق در آن زمینه انجام داده اند.

به طور مثال اگر شما می خواهید فرد ثروتمندی شوید باید نظریه های موفقیتی را بخوانید که صاحبش به جنبه مالی اهمیت زیادی می دهد( مثل دارن هاردی، دن کندی و…) و اساس نظریه اش را با توجه به آن پایه گذاری کرده است. اما اگر می خواهید در روابط عاطفی موفق شوید باید نظریه های موفقیتی را بخوانید که تمرکزش بر عواطف و شناخت روابط انسانی است.( مثل آنتونی رابینز)

 

۳ نظریه اصلی در زمینه موفقیت :

 

نظریه اول: دومینوهای موفقیت:

این نظریه می گوید مسیر موفقیت مانند بازی دومینو است و رسیدن به موفقیت غایی یا همان موفقیت بلند مدت مانند فرو افتادن آخرین مهره ی دومینو است.

تفاوتی که در نظریه ی دومینوهای موفقیت اهمیت دارد این است که مهره های دومینو در زندگی واقعی نه از مهره ی اول به مهره ی آخر که برعکس، از مهره ی آخر به سمت مهره های ابتدایی چیده می شوند.

این نظریه می گوید مسیر موفقیت مانند بازی دومینو است و رسیدن به موفقیت غایی یا همان موفقیت بلند مدت مانند فرو افتادن آخرین مهره ی دومینو است.

تفاوتی که در نظریه ی دومینوهای موفقیت اهمیت دارد این است که مهره های دومینو در زندگی واقعی نه از مهره ی اول به مهره ی آخر که برعکس، از مهره ی آخر به سمت مهره های ابتدایی چیده می شوند.

این نظریه به ما گوشزد می کند که اگر ندانیم به کجا می رویم ممکن است از هر جایی سر در بیاوریم…

نظریه ی دومینوهای موفقیت که توسط گری کلر، در کتاب پرفروشش «دومینوی اصلی زندگی» ارایه شده است به ما می گوید که همه ی ما باید هدفی نهایی، مهم و بلند مدت در زندگی داشته باشیم و پس از تعیین این هدف است که می توانیم مهره های دومینوی زندگی مان را یکی پس از دیگری سر و سامان بدهیم.

 

 

نظریه ی دوم ۱۰ هزار ساعت:

مالکوم گلادول که صاحب این نظریه است باور دارد اگر ما در هر رشته ای ده هزار ساعت زمان بگذاریم می توانیم به یکی از مطرح ترین افراد در آن زمینه تبدیل شویم. به طور مثال شما اگر می خواهید یک تنیس باز مطرح شوید، باید ۱۰ هزار ساعت تمرین تنیس داشته باشید که اگر شما روزی ۸ ساعت و هفته ای ۵ روز این کار را تکرار کنید، بعد از ۵ سال تبدیل به یک تنیس باز بسیار حرفه ای می شوید.

 

اگر این نظریه را اجرا کنید امکان ندارد بعد از ۵ سال یک متخصص موفق در زمینه کاری خودتان نشوید.  اگر نگاهی به سرگذشت افراد بسیار موفق در هر رشته ای بیاندازید متوجه می شوید که هر یک به نوعی این نظریه را ا جرا کرده اند و موفق شده اند.

اما خیلی ها هم می گویند ما این کار را می کنیم اما بعد از ۵ سال که نگاه می کنید میبینید واقعا موفق نشده اند. اشکال از کجاست؟ بعد از کمی بررسی به راحتی متوجه می شوید که اولا روزی ۸ ساعت واقعا کار مفید و یا تمرین مفید انجام نداده اند و از آن بدتر بعد از مدت کوتاهی این کار را رها کردند و فقط منتظر ماندن ۵ سال تمام شود تا موفق شوند.

 

نظریه ی سوم : کوه یخ موفقیت:

 نظریه موفقیت

 

اگر به کوه یخ نگاه کنید متوجه می شوید که قسمت عظیم آن در زیر آب است و دیده نمی شود. این نظریه موفقیت را به کوه یخ تشبیه می کند و بیان می کند که نتایجی که تا افراد موفق به دست آورده اند فقط آن قسمتی از کوه یخ است که دیده می شود ( توسط دیگران دیده می شود) و سختی ها و تلاش هایی که کشیده شده به مانند قسمت پایین کوه یخ است که از دید دیگران پوشیده است.

به طور مثال زمانی که ما می بینیم شخصی معمار است و درآمد عالی دارد با خودمان اینگونه گمان می کنیم که معماری چه کار خوبی است و کلی پول درش هست و سریع از فردا کارمان را رها می کنیم و می چسبیم به معماری اما زمانی که شروع می کنیم و با سختی هاش مواجه می شویم دلمان را می زند، چرا؟ چون ما پایین کوه یخ را نادیده گرفتیم.

هر کسی که بخواهد می تواند موفق شود اما باید بداند این مسیر خیلی صاف و هموار نیست باید سختی هایی در آن کشید تا به هدف نهایی رسید. این نظریه می گوید که برای دستیابی به موفقیت به کار و تلاش زیادی نیاز داریم و لزوما این تلاش ها مورد توجه و تشویق قرار نمی گیرند، مگر اینکه آنچنان سرسختانه ادامه پیدا کنند نوک کوه یخ از آب بیرون بزند و دیگران بتوانند آنرا ببینند

 

کانال تلگرام موفقیت

حسین صفوی

سخنران، نویسنده و مشاور بازاریابی و فروش
اگر می خواهید کسب و کارتان را تبدیل به ماشین ثروت آفرینی کنید باید فروشنده و بازاریاب عالی باشید و اینجا دقیقا جایی است که باید در آن حضور داشته باشید.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *