چطور با ایمیل مارکتینگ غریبه ها را تبدیل به مشتری دست به نقد کنیم

سلام

خب خودت بهتر از من می دانی بدون ایمیل مارکتنیگ ( ارسال ایمیل ) نمی توانی هیچ غریبه ای را تبدیل به مشتری کنی و اگر هم این کار را نتوانی انجام دهی یعنی فروش بی فروش.

ادامه مطلب …

چطور از این ۳ اشتباه وحشتناک هنگام مشاهده بازخورد منفی جلوگیری کنیم

اگر کسب و کارت رو به جلو باشد و دائما در حال پیشرفت کردن باشی امکان ندارد که با بازخوردهای منفی رو به رو نشده باشی.

می دانم زمانی که با بازخورد منفی ای مواجه می شوی اعصابت خورد می شود و دائما شروع می کنی از خودت سوال پرسیدن که آیا من کارم را درست انجام می دهم یا …

ادامه مطلب …

چطور از قدرت داستان در تبلیغ نویسی صفحه محصول استفاده کنیم

دوست یکی از دوستان من به خاطر نوع کارش زیاد مسافرت می رود.

بگذارید او را کامی بنامیم. کامی به تازگی برای شرکت در جلسه مهمی با مشتریانش به کیش رفته بود.

ادامه مطلب …

چیزی که درباره دروغ مشتریان یاد گرفتم

سلام

اگر صاحب بیزنیس باشی مخصوصا کسب و کار های اینترنتی امکان ندارد تا به حال با یکی از این ایمیل ها برخورد نکرده باشی.

الان پول ندارم لطفا این محصول را به من بده بعدا که پول دستم اومد بهت می دم.

محصول خیلی گرون هست من الان شرایط مالی خوبی ندارم اما…

من این محصول را دوست دارم اما تخفیف بده

نمی شه به من تخفیف بیشتری بدی

و…

ایمیل هایی آشنایی هستند مگر نه؟

اگر کسب و کارت را تازه راه اندازی کرده باشی، زمانی که با این ایمیل ها مواجه می شوی در دردسر بزرگی می افتی. نمی دانی باید چی کار کنی. احتمالا سر این دو راهی می مانی:

  1. شاید درست می گوید پس بهتر است تخفیف بدهم.
  2. شاید دروغ می گوید

طبیعتا از این دو حالت خارج نیست و من تا به امروز بیش از هزاران ایمیل از این دست داشته ام و با اطمینان می گویم که:

۹۹% این افراد دروغ می گویند.

کافی است بگویی متاسفم امکان تخفیف بیشتر وجود ندارد تا ببینی چطور آن روی خودشان را نشان می دهند.

احتمالا می گویند: از همان اول می دانستم محصولت بدرد نمی خورد یا اینکه ۱۰۰ تا شبیه این محصول ریخته و …

و این ها همان هایی هستند که در ایمیل های قبل از ادبیات ملتسمانه استفاده می کردند و هزاران قسم می خوردند که ما فقط به محصول تو نیاز داریم.

 

این افراد ارزش محصول و وقتی که برای تولید آن می گذاری را نمی دانند و انتظار دارند رایگان آن را دریافت کنند.

حالا به نظرت کار کردن با این افراد کار عاقلانه ای است؟

قطعا خیر.

وقتی که کسی ارزش محصول تو را نمی داند قطعا به آن هم عمل نخواهد کرد و حدس بزن چه اتفاقی می افتد اگر عمل نکند؟ نتیجه نمی گیرد و وقتی نتیجه نگرفت تبدیل می شود به مشتری ناراضی که مشتریان دیگر را هم فراری می دهد.

حتما این ضرب المثل را شنیده ای : آمدم ثواب کنم کباب شدم. این دقیقا مصداق همین اتفاق است.

 

دلیل دروغ هایی که خواهند گفت :

 

دروغ اول : به نظرم محصولتون عالیه

کسی که این جمله را می گوید محصولت را نمی خواهد بخرد. صرفا می خواهد ازت تعریف کنم و در مرحله بعد چند تا دلیل بیاورد و در انتها بگوید. لطفا یک ماه محصولت را آزمایشی به من بده امتحان کنم. این مشتری تو نیست پس فراموشش کن.

 

دروغ دوم : از کجا معلوم درست می گویید آیا…

این دسته از افراد خیلی شکاک هستند. شاید با مدرک بهشان بتوانید ثابت کنید که درست می گویید اما باز هم یک سوال دیگر می پرسند. اینها شاید مشتری شوند اما در آخر جز مشتری های دردسر ساز می شوند.

و بابت پولی که بابت خرید محصولتان داده اند ۱۰ برابر خدمات بیشتری می خواهند. طوری که بعد از یک مدت احساس می کنید شما کارمند آن ها هستید!

 

دروغ سوم : نمونه های مشابه محصولات / خدمات شما خیلی ارزانتر هستند:

اگر کسی چنین ایمیلی به من بدهد قطعا پاسخ خواهم داد: پس از همان محصولات مشابه استفاده کن. به همین صراحت و راحتی.

ارائه تخفیف در پاسخ به چنین مشتری ای، اشتباه بزرگ است چرا که به مشتری این توهم را القا خواهد کرد که محصول شما واقعا آنقدرها هم نمی ارزد و شما گرانفروشی می کنید و به هر قیمتی می خواهید مشتری جذب کنید.

 

جمع بندی:

پیشنهادی که من دارم این است که کلا تخفیف ندهید چون اگر زیاد تخفیف دهید مشتری احساس می کند که قیمت اصلی محصولت آن چیزی هست که در تخفیف وجود دارد و نه قیمت اصلی آن.

و با هر تخفیفی مشتریان قبلی تان ناراضی خواهند شد و اگر این بار یک محصول جدید لانچ کنید هیچکس تا زمانی که تخفیف نداده اید آن را نخواهند خرید.

 

درسی که از بزرگترین اینفلوئنسر اینستاگرام یاد کرفتن

سلام

امشب می خواهم درباره درس بسیار مهمی که از بزرگترین اینفلوئنسر اینستاگرام ( تای لوپز ) یاد گرفتم را با تو در میان بگذارم.

این درس نه تنها در کسب و کار و بیزینس مهم است بلکه این درس را باید در زندگی شخصی مان نیز استفاده کنیم. البته تای لوپز تنها کسی نبود که این رو به من یاد داد.

به یاد دارم زمانی که در یکی از دورهای سیتی (‌صاحب سایت iwillteachyoutoberich.com ) شرکت کرده بودم او هم به این موضوع شدیدا اشاره داشت.

آدم هایی که در زندگی و یا کسب و کارت مفید نیستند را بریز دور…

شاید این جمله کمی کلیشه ای بیاید یا حتی احساس کنی کمی لحن خشن و تندی دارد ولی زمانی که این جمله را درک کنی کل زندگی ات تغییر پیدا می کند.

 

اگر خودت صاحب کسب و کار نباشی به احتمال زیاد اصلا این موضوع را درک نخواهی کرد. این مطلب برای افرادی نوشته شده است که همین الان یک کسب و کارا ینترنتی برای خودشان دارند.

اگر صاحب کسب و کار باشی تو هم خیلی خوب می دانی که بیشتر وقت صرف مطالعه و تحقیق برای تولید محصول و یا خدمات بهتر می شود.

حالا تصور کن هر وقت که سراغ ایمیل ات می روی با انبوهی از سوال ها مواجه می شوی.

بعضی از این سوال ها واقعا ارزش پاسخ دادند دارند اما بعضی دیگر واقعا ارزش خوانده شدن هم ندارند. می دانم حتما این موضوع را تجربه کرده ای.

زمانی که اوایل کارم بودم سعی می کردم تک تک ایمیل ها را با دقت بخوانم و پاسخ دهم اما به مرور زمان با افرادی مواجه شدم که واقعا مشخص نبود سوال می پرسند یا می خواهند بگویند من هم مثلا بازاریابی خوانده ام.

تا یکی از این ایمیل ها را می دیدم سریع به خودم می گفتم حسین! این طرف راه را اشتباهی می رود باید کامل بهش توضیح دهی تا از اشتباه در بیاید.

اکثر اوقات این اتفاق می افتاد که طرف نه تنها متوجه نمی شد بلکه سعی داشت من هم قانع کند!

 

اگر امروز یکی از این ایمیل ها را به طور اتفاقی باز کنم قطعا یکی از دو جواب زیر را می دهم:

  1. اگر درست است پس امتحان کنید.
  2. Delete

نمی دانم این جمله را در کدام کتاب خواندم اما به نظرم این جمله را باید از طلا نوشت:

موفقیت تو میانگین موفقیت افرادی هست که با آن ها در ارتباط هستی

حالا خودت حساب کن اگر آدم های منفی را از دور برات بلاک کنی چقدر می توانی سریع تر و بهتر پیشرفت کنی.

من هم مثل اکثر افراد برای خودم یک سری قانون و چهار چوب تعریف کردم که خیلی کمکم می کند. و اسم این چهارچوب را گذاشته ام :

 

۳ قانون طلایی موفقیت بی حد و مرز:

  1. به افرادی که به کمکت نیاز دارند کمک کن.
  2. تنها از افرادی کمک بگیر که از خودت بهتر هستند.
  3. آدم های منفی را قبل از اینکه سلام بدهند بلاک کن

 

این قوانین شاید در نگاه اول جنبه بیزینسی داشته باشند اما در زندگی شخصی هم کاملا صادق هستند. اجازه بده یک داستان را تعریف کنم.

تصور در حال مطالعه کتاب قدرت بی کران درون اثر آنتونی رابینز هستی ( کتابی که مطالعه اش را به همه پیشنهاد می کنم ). مدام تلاش می کنی تا آموزه های موفقیت این مرد بزرگ را در زندگی ات اجرا کنی.

حالا زمانی که با کلی انرژی مثبت به محل کارت می رسی متوجه می شوی همکارت مدام در حال غر زدن از گرانی و یا بدبختی های زندگی اش است. چه اتفاقی برای انرژی مثبت تو می افتد؟

بوممم فروکش می کند. مگر نه؟

به جای اینکه به حرف های بی اهمیت این همکارت گوش دهی خیلی بهتر است که هندزفری را در گوشت بگذاری و یک موسیقی بی کلام پیانو لذت بخش گوش دهی. در عین آرامش و انرژی مثبت می توانی کارت را انجام دهی و در آخر روز هم عملکرد و بازدهی بیشتری داشته باشی.

 

جمع بندی:

همیشه در زندگی حق انتخاب با ما بوده است. اما بعضی وقت ها ما انتخاب های نادرست می کنیم و سعی می کنیم تقصیر را گردن دیگران بیاندازیم.

 

از پیش بینی زلزله بعدی تهران تا ثروتمند نشدن

سلام

اگر امروز از هر کسی در کوچه و خیابان سوال کنی در حال پیش بینی زلزله بعدی است و اینکه چه اتفاقاتی خواهد افتاد. اما موضوع مهمتر این است که

این زلزله به سود چه کسانی شد؟

بیشترین سود از آن کسانی شد که دنبال بهانه ای برای شروع نکردن کسب و کارشان بوند. چه دلیلی بهتر از اینکه خب احتمال دارد زلزله بیاید و ما بمیریم.

این دلیل به مراتب دلیل بهتر از شنبه بعد شروع کردن است. خیلی هم منطقی به نظر می آید ولی مشکل این نظریه اینجاست که اگر پایت را از درب خانه بیرون بگذاری احتمال مردن به واسطه تصادف با ماشین هزاران برابر بیشتر از احتمال مردن در زلزله است.

بیا یک بهانه بهتر و منطقی تر هم برای شروع نکردنت پیدا کردم.

عده ای به واسطه یک سری عقاید ذهنشان مسموم شده است. و این مسمومیت کل زندگی آن ها را به کام نابودی کشانده است.

من ترجیح می دهم در یک حادثه بمیرم تا اینکه زنده باشم و روح مرده ای داشته باشم.

یک جمله معروفی هم در این زمینه وجود دارد. اکثر مردم در ۲۰ سالگی میمرند و در ۸۰ سالگی دفن شان می کنند.

 

حالا خدایی نکرده زلزله ای آمد و بسیاری از عزیزانت جانشان را از دست دادند الان باید چی کار کنی؟

  • باید دنبال یک نفر بگردی که زیر بال و پرت را بگیرد یا اینکه بتوانی زیر بالا و پر دیگر عزیزانت را بگیری؟
  • چون تا به حال حساب بانکی خوبی نداشتی باید از گشنگی…؟
  • یا باید بشینی و تبدیل به یک آدم افسرده کامل بشی در حالی که دیگران دوباره زندگی شان را از نو می سازند؟
  • و…

 

در ژاپن چندین برابر زلزله بیشتری می آید و نکته جالب اینجاست که چندین برابر از ما هم جلوتر هستند. حالا حساب کن اگر مردم ژاپن مثل خیلی از مردم ما که همیشه دنبال بهانه ای برای ناامید بودن هستند بودند کشورش الان چه شرایطی داشت؟

چیزی که من می خواهم بگویم این است که همیشه می توانی دلیلی برای شروع نکردن کار داشته باشی اما آخرش چی؟

همان جایی خواهی ماند که امروز هستی و یا حتی دیروز در آن بودی.

برنامه حالا خورشید رضا رشیدپور را نگاه کردی؟ یک زمانی درباره فیش های حقوقی نجومی صحبت می کرد. یادت هست؟

یک سری مردم ریخته بودند اعتراض می کردند آقا اینا حق ما را خورده اند و…. به نظرت اکثر این مردم چه کسانی بودند؟

همان هایی که همیشه دلایلی برای شروع نکردن زندگی جدید داشته اند و فکر می کنند دیگران به آن ها بد کرده اند در صورتی که خودشان بزرگترین دشمنان خودشان هستند.

در صورتی که اگر صاحب یک کسب و کار باشی متوجه میشوی به هیچ عنوان اعداد نجومی ای نبودند و فقط این ذهنیت در قشر کم درآمد جامعه نقش بست.

من در زندگی خودم نه تا به حال کاری به عملکرد مسئولین داشتم و نه برایم مهم بوده است و نه هیچ چیز دیگری…چون فهمدیم تنها خودم هستم که مسئول زندگی خودم هستم.

 

اگر وب سایت

اگر وب سایت ات این یک کار انجام نمی دهد دیگر مهم نیست چه کاری دیگری انجام می دهد

اگر وب سایت داری باید بدانی هدف وب سایتت باید فقط یک چیز باشد و اگر این کار را انجام ندادی دیگر مهم نیست چه کاری انجام می دهی چون هیچ تاثیری نخواهد داشت.

از نظر من دنیای مجازی و کسب و کار های اینترنتی هیچ فرقی با دنیای فیزیکی و واقعی ندارد چون در آخر همین مردم واقعی هستند که خرید می کنند. پس من همیشه موضوعات کسب و کار اینترنتی را در دنیای واقعی بررسی می کنم تا ببینم واقعا چه کارهای جواب می دهد و چه کارهایی فقط نظریه و تکنیک بدرد نخور است.

کاری که وب سایتت باید انجام دهد این است

دقیقا درست متوجه شدی! باید مثل یک آهنربای اغوا کننده ای مخاطب را جذب کند.

خب حالا مخاطب را جذب کردیم بعدش باید چی کار کنیم؟

بگذار یک داستان تعریف کنم تا بهتر متوجه شوی.

تصور کن در یک مهمانی که صد ها نفر در آن حضور دارند شرکت کردی. بطور اتفاقی یک نفر را پیدا می کنی که به نظرت فوق العاده است.

شروع به صحبت کردن می کنی و بعد از اینکه مهمانی تمام شد هیچگاه نمی بینیش.

چه سناریو افتضاحی. مگر نه؟

این اتفاق هر روز برای وب سایت ما می افتد هزارن نفر بازدید کننده وارد آن می شوند و بعد دیگر یادشان می رود که اصلا ما یک روزی وجود داشتیم.

خب باید چی کار کنیم؟

برگردیم به فیلم. اگر در داستان فیلم بالا بودی چی کار می کردی؟

اومم شماره تلفن می گرفتی درسته؟

خب ما تو سایت هم همین کار را می کنیم. با درست کردن لندینگ پیج های مختلف می توانید اطلاعات تماس مخاطبین علاقه مندمان را دریافت کنیم. البته در سایت ما به جای شماره تلفن فقط آدرس ایمیل می گیریم. تا بتوانیم بعدا ها دوباره با مخاطبین مان ارتباط داشته باشیم.

 

سئو و بهینه سازی سایت به هیچ دردی نمی خورد اگر محتوا سایتت برای یک دوست نوشته نشده باشد.

اه فکر کنم الان کمی تعجب کردی. نه؟

حتما شنیده ای که باید حتما ربته اول را در گوگل داشته باشی تا بتوانی فروش خوبی داشته باشی اما بگذار خیالت را راحت کنم. خیر!

اجازه بده یک سوال ازت بپرسم

فکر کن تصمیم گرفتی ازدواج کنی. آیا اولین نفری که از خانه خارج شوی ببینی بهش پیشنهاد ازدواج می دهی؟ یا می گردی یک نفر را پیدا می کنی که دوستش داشته باشی؟

در کسب و کار اینترنتی هم همین موضوع صادق است. حتما از اولین سایتی که میبینی خرید نمی کنی. بلکه می گردی می بینی چه کسی پیشنهاد دوست داشتنی بهتری به تو می دهد.

به من نگاه کن. من برای تو مطلب می نویسم و تقریبا هیچ قانون سئو را هم رعایت نمی کنم.

چون برای من یک چیز مهم است: ارتباط من و تو !

 

رازی که دنیای کسب و کار اینترنتی من را به کل تغییر داد.

همانطور که در این مطلب خواندی من از جف واکر یاد گرفتم هر کاری که در دنیای مجازی انجام می دهی با این طرز فکر انجام بده که برای خانواده یا معشوقه ات انجام می دهی البته از لحاظ علمی 🙂

و نکته بعدی این است که تو نمی توانی همه را راضی نگه داری پس تنها کاری که باید انجام دهی این است که فقط طرفداران و علاقه مندانت را راضی نگه داری.

باز هم بر گردیم به دنیای واقعی.

اگر قرار باشد یک مسافرت بروی ترجیح می دهی با کسی که دوستش داری بروی یا کسی که از تو خوشش نمی آید؟

در دنیای مجازی هم همین موضوع صادق است. سایت تو آغاز یک سفر دو نفره است. تو و مخاطبت.

پس قطعا نمی خواهی این سفر لذت بخش را خراب کنی بخاطر اینکه می خواهی نشان دهی تو یک آدم فوق العاده از نظر همه هستی. چیزی که من در این چند سال فهمدیم این است که به هیچ عنوان نمی شود همه را راضی نگه داشت.

و از آن مهمتر این است که اصلا نباید همه را راضی نگه داشت و باید فقط علاقه مندان ات را راضی نگه داری.

 

 

راز تولید پر فروش ترین محصولات اینترنتی که از جف واکر یاد گرفتم

سلام

اگر بخواهم مهمترین رازی که در این چند ساله یاد گرفتم را به تو بگویم قطعا همین رازی است که امروز می خواهم درباره آن صبحت کنم.

یکی از اساتید من که به معنای واقعی کلمه یک استاد و مرد فوق العاده هست Jeff Walker است. مرد نازنینی که چیزی را یادم دادم که همیشه در ذهنم هست.

رازی که باعث ساخت پرفروش ترین محصولات در سطح اینترنت می شود

این راز تکنیک فروش نیست. تکنیک بازاریابی هم نیست. تکنیک تبلیغ نویسی یا فانل بندی هم نیست.

از تمام این ها مهم تر است.

روزی که این جمله را از جف شنیدم احساس کردم همه چیز تغییر پیدا کرد. و آن جمله این بود :

 

آیا آن طوری که در صفحه تبلیغ نویسی ات تضمین و یا گارانتی کرده ای که نتیجه می گیرند واقعی هست؟

زمانی که با این دید به محصولاتمان نگاه می کنیم احتمال دارد احساس کنیم نه باید این محصول را کامل تر کنم و همین موضوع باعث می شود ساعت ها وقت بیشتری بگذاری تا نواقص محصولت را برطرف کنی.

 

جف عاشق گیتار زدن هست البته نمی توان به هیچ عنوان یک گیتاریست حرفه ای حساب نمی شود.

زمانی که گفت می خواهد محصولی در رابطه با آموزش گیتار زدن تولید کند کمی متعجب شدم و پیش خودم گفتم احتمالا یک تبلیغ نویسی فوق العاده انجام می دهد و می تواند با تکنیک داستان نویسی و تبلیغ نویسی به عنوان یک استاد تمام و کمال در این حوزه هم دیده شود.

تصور می کردم عنوان محصول باید چیزی مشابه این باشد:

آموزش صفر تا صد استادی گیتار زدن 

اما هیچوقت این محصول با این عنوان تولید نشد بلکه چنین محصولی ساخته شد.

چطور در یک ماه ۱۰ آهنگ معروف را یاد بگیریم بنوایزیم طوری که در مهمانی همه سرگرم شوند.

و این جالب ترین محصولی بود که تا به حال در زمینه گیتار زدن تولید شده است. البته برای افرادی مثل من که فقط گیتار خریدند و حتی نمی دانند کدام وری باید گیتار را در دست گرفت.

 

اگر این درس را از جف یاد بگیریم متوجه می شویم که به صورت اتوماتیک می توانیم محصولاتی تولید کنیم که از هر کس دیگری بهتر است چون زمانی که قولی را می دهیم می توانیم ۱۰۰٪ به آن عمل کنیم.

آموزش نواختن ۱۰ آهنگ با گیتار به مراتب نتیجه بخش تر و انجام شدنی تر از این است که بگوییم چطور استاد نواختن گیتار شویم.

 

به جای اینکه محصولی تولید کنیم و بگوییم من در ۱ ماه یاد می دهم چطور ۱۰ کیلو وزن کم کنی می توانیم محصولی تولید کنیم و قول دهیم در ۱ ماه کاری می کنم که چربی ها شکمت فقط آب شوند.

 

با این تکنیک دیگر لازم نیست صبر کنید تا یک استاد در حوزه ای شوید و یا اینکه منتظر بمانید تا کامل شوید. می توانید با هر اطلاعاتی محصولی بی نظیر را تولید کنید.

این طوری آرامش خاطر خودت هم بیشتر می شود مگه نه؟

 

دوست دار تو

حسین صفوی

حوزه های پردرآمد

چطور حوزه های پردرآمد را در کسب و کار اینترنتی پیدا کنیم

این عکسی که می بینی مربوط به کیت ماس Kate Moss هست یکی از معروف ترین و اغوا کننده ترین مدل هایی که تا به حال تاریخ مد به خودش دیده است.

قبل از اینکه بگویم چطور حوزه های پردرآمد کسب و کار اینترنتی چیست یک بار دیگر جمله بالا را بخوان چون کل راز در همین خط بالا است.

اکثر مردم آرزوی دیدن کیت را از نزدیک داشتن و تمام برندهای لباس خودکشی می کردند تا بتوانند با کیت قرارداد ببندند. کیت محبوب ترین و ثروتمندترین بود.

اگر برندی نمی توانست با کیت قرارداد ببندد احساس می کرد نیاز بزرگی هنوز برای نتیجه گرفتن از تبلیغاتش برآورده نشده است.

 

اگر به داستان بالا خوب توجه کرده باشی متوجه می شوی تنها زمانی که محصول و یا خدماتت یک نیاز محسوب شود می تواند فروش بالایی داشته باشد و تو را ثروتمند کند.

من همیشه موافق مهندسی معکوس هستم. چون به نظرم اگر آدم می خواهد سریعا بهترین نتیجه را بگیرد باید به داستان معکوس فکر کند و این چیزی بود که سال ها پیش از آنتونی رابینز در کتاب قدرت نامحدود یاد گرفتم.

 

در نهایت مردم می خواهند محصول تو را بخرند و پول آن را به تو دهند پس ببین چه مشکل و یا چه نیازی در زندگی آن ها وجود دارد که نمی توانند خودشان آن را حل کنند و تو می توانی آن را حل کنی. این ایده ای میشود که تو را میلیونر می کند.

 

یک نگاهی به زندگی خودتت کن.

ببین بابت چه چیزهایی پول خرج کرده ای؟ و این پول هایی که خرج می کردی چه نیازی را از تو برطرف می کردند؟

  • باشگاه بدنسازی می رفتی؟ خب می خواهی جذاب تر دیده شوی.
  • گوشی موبایل گران قیمت می خری؟ می خواهی بیشتر دیده شوی و منحصر به فرد به نظر بیایی
  • کتاب انگیزشی می خوانی؟ می خواهی زندگی و آینده ات را بهتر کنی.
  • ماهیانه چند صد هزار تومان پول ترتبیت سگت را می دهی؟ نیاز داری سگت تربیت شود.
  • شارژ ایرانسل برای معشوقه ات می خری؟ می خواهی دوست داشته شوی
  • سیگار می کشی؟ یا می خواهی دیده شوی یا می خواهی استرس ات را کاهش دهی
  • و…

پاسخ تمام این سوال ها خود یک ایده ای برای کسب و کار اینترنتی است و جالب است اگر کمی فکر کنی متوجه می شوی بی نهایت ایده فوق العاده برای لانچ کردن بیزینس وجود دارد که از آنها بی خبر بودی.

 

مشکلی که امروز تو داری می تواند مشکل هزاران و یا میلیون ها نفر دیگر باشد پس راه حل مشکلت را پیدا کن و آن را تبدیل به یک کسب و کار اینترنتی فوق العاده پر درآمد کن.

 

اما صرفا پیدا کردن ایده دلیل نمی شود که حتما ثروتمند شوی.

در کسب و کار اینترنتی ۷ مرحله طلایی وجود دارد که اگر آن ها را به درستی انجام دهی بهت اطمینان می دهم ۱٪ هم احتمال ندارد شکست بخوری.

  1. شناسایی مشکل و یا نیاز
  2. تبدیل مشکل و یا نیاز به محصول و یا خدمات
  3. ساخت لیست مخاطبین علاقه مند
  4. ساخت لندینگ پیچ
  5. فانل بندی
  6. تبلیغ نویسی
  7. و بعد بوم فروش !!!

 

اگر شبیه گذشته من باشی احتمالا از کلمه فروش متنفری چون یک جور احساس منفی را با خود به همراه دارد. ( شاید تو هم مثل من فروشنده هایی را دیده باشی که به زور خواستند جیزی را بهت بفروشند)

اما در کسب و کار واقعی فروش یعنی عرضه کردن راه حل به مخاطبی که به آن نیاز دارد.

فروش در پاچه ملت کردن نیست بلکه برطرف کردن نیاز آن ها با عرضه کردن راه حل درست است.

پس زمانی که وارد این کسب و کار شدی باید تمام تمرکزت بر روی این باشد که بتوانی به مردم کمک کنی. این تنها راهی که برای ثروتمند شدن می شناسم.

 

جمع بندی :

در ابتدا نیاز را شناسایی کن بعد برای آن نیاز راه حلی پیدا کن و در نهایت آن را بصورت محصول و یا خدمات در بیاور.

پی نوشت :

من یک دوره رایگان که کل این مسیر را قدم به قدم بهت نشان می دهد آماده کرده ام که می توانی از طریق لینک زیر در آن شرکت کنی.

http://safavi.org/seedlunch

 

حوزه های پردرآمد